الف) جایگاه آدمی در جهان هستی:‌

نامه نامور شهریار، پرده نمایشی است که در آن، همه ما از هر نژاد و هر تبار و از هر جایگاه و هر نشان، خود را در آن می‌یابیم و از این روست که تاکنون همچنان پایدار و جاودان بر آسمان ادبیات جهان می‌درخشد. فردوسی، پیش از آنکه حماسه‌سرایی پرتوان باشد، جامعه‌شناسی فرهیخته است که با یاری گرفتن از نیروی سرشار خرد و اندیشه‌اش، ویژگی‌ها و نیازها و گرایش‌های انسانها را به بهترین شیوه نگاشته است.‌
او برترین ویژگی آدمی را زبان گویا و خرد جویای او می‌داند که با همین دو ابزار نیک و بد هر کار را می‌سنجد و راه آمیغ را برمی‌گزیند و از پیمودن راه پلیدی و نامردمی می‌پرهیزد. او آدمی را در چنان جایگاهی می‌نگرد که دد و دام فرمانبردار اویند؛ زیرا که آدمی را تنها آفریده پروردگار که پذیرنده هوش ورای است می‌داند. او باورمند است که اگر آدگی راه سره را از ناسره باز نشناسد و با بهره‌گیری از نیروی خرد خویش به پالایش درون و پیمودن راه رستگاری نپردازد، چنان از جایگاه خویش فرومی‌آید که با تن‌پروران خار و خاشاک یکسان می‌گردد و شایستگی بندگی کردگار را نمی‌یابد. چرا که پروردگار، تنها آدمیان را شایان بندگی می‌داند و دد و دام را بی‌بهره می‌داند.

نه گویا زبان و نه جویا خرد

 ز خار و ز خاشاک تن پرورد
 

 نداند بد و نیک و فرجام کار
                                                      

نخواهد از او بندگی کرگار

از این رو بر انسانها ست تا به فرمان خدا روی آورند و با آموزه‌های میانجیان یزدان، خویشتن را بپرورند تا در هر دو جهان رستگار و سرفراز گردند. بنابراین، فردوسی طوسی با یادآوری برتر بودن انسان از همه آفریده‌های خدا، به ما فرمان می‌دهد تا خویش را بازیچه دست اهریمن بدسگال نگردانیم و اهورایی‌وار در این سپنجی سرای به فراهم آوری ره‌توشه‌ای ناب برای سرای پایدار بپردازیم و ارزش جایگاه خویش را در جهان هستی که نخسین و واپسین دارنده خرد و اندیشه هستیم، دریابیم.‌

ترا از دو گیتی برآورده‌اند

 به چندین میانجی بپرورده‌اند

نخستین فطرت پسین در شمار

 تویی خویشتن را به بازی مدار

همچنین او فرمان می‌دهد که از سرپیچی فرمانهای یزدان بپرهیزیم که پیامد آن تیرگی جان خواهد بود. بی‌گمان ارزنده‌ترین دستور فردوسی به آدمیان، پرهیز از کشتار همدیگر و خونریزی است، چرا که او این کار را ستیز با یزدان قلمداد می‌کند:‌

‌ جهان خواستی یافتی خون مریز ‌

 مکن با جهاندار یزدان ستیز


افزون بر این، دروغ گویی نیز در دیدگاه فردوسی امری ناپسند است که با جایگاه والای انسان در جهان هستی ناسازگار است. چون آن کس که پذیرنده هوش و خرد است، هرگز دروغ نمی‌گوید. دروغ زاییده نابخردی است و برابر با ستم پیشگی.

هر آنکس که پیشه گیرد دروغ‌

 ستمکاره‌ای خوانمش بی فروغ‌


چکیده سخن آنکه انسان دارای چنان نیروهایی است که اگر از آن بهره بهینه گیرد بر هر چه در جهان است حکمفرما می‌گردد و این تنها در گرو سپاسمندی یزدان و پرستش خالصانه دادار پاک است. و اگر از ایزد پاک روی گردان شود، فره ایزدی از او می‌گسلد و دلش پر هراس می‌شود. ‌

هر آنکس به یزدان بشد ناسپاس‌

 به دلش اندر آید به هر سو هراس