ب) زن در شاهنامه‌

جایگاه مردان در شاهنامه، با نیم نگاهی به آن، روشن است اما فهم جایگاه زنان نیازمند به کاوش بیشتری است. زنان در نامه شاهوار به چند گروه بخش می‌شوند:‌
1- دسته‌ای از زنان شاهنامه، نماد جنگ‌جویی و دلاوری‌اند که نمونه آنها گردآفرید است. او در میدان جنگ در راه پاسداری از میهن، چنان دلاورانه با سهراب می‌جنگد که تا زمان برداشته شدن خود از سرش وهویدا شدن موی و رویش، سهراب می‌پندارد که با گردی نیرومند از مردان پرتوان ایران نبرد می کند. گردآفرید، رعد خروشانی است که با تیر و کمان به جنگ با فرزند رستم می‌شتابد.‌

بیامد دمان پیش گرد آفرید
                              چو دخت کمند افکن او را بدید


کمان را به زه کرد و بگشاد بر
                                          نبد مرغ را پیش تیرش گذر
به سهراب بر تیرباران گرفت‌
                                 چپ و راست جنگ سواران گرفت‌
نگه کرد سهراب و آمدش ننگ‌
                                     برآشفت و تیزاندر آمد به جنگ‌
چو سهراب را دید گرد آفرید
                                    که برسان آتشی همی بردمید
کمان را به زه به بازو فکند
                                              سمندش برآمد به ابر بلند
سرنیزه را سوی سهراب کرد
                                        عنان و سنان را پر از تاب کرد

2 دسته‌ای دیگر از زنان در شاهنامه نماد سیاستمداری و خردورزی‌اند که نمونه آن سیندخت همسر سهراب کابلی است. او با نیروی خرد و اندیشه و به کارگیری سیاست در گفتار و کردار خویش، نقش ارزنده‌ای در جلوگیری از جنگ و خونریزی برعهده دارد. او از سوی همسرش به نزد سام می‌رود تا به میانجیگری پرداخته، از افروخته شدن آتش جنگ و کشته شدن شمار بسیاری از مردم کابل و زابل جلوگیری نماید. شیوه سخنوری سیندخت چنان بر سام نریمان هنایش گذار است که با او پیمان می‌بندد از جنگ با کابل بپرهیزد. افزون بر آنکه با پیوند زناشویی زال سام و رودابه مهراب، نیز همداستان می‌شود.‌

 چنین گفت سیندخت با پهلوان‌ 

                             که با رای تو پیر گردد جوان‌

گنه کار گر بود مهراب بود
                                 ز خون دلش دیده سیراب بود
 سر بیگناهان کابل چه کرد
                                           کجا اندر آورد باید به گرد
سخنها چو بشنید از او پهلوان‌
                                    زنی دید با رای و روشن روان‌
چنین داد پاسخ که پیمان من‌
                               درست است اگر بگسلد جان من‌
تو با کابل و هر که پیوند توست‌
                                            بمانید شادان دل و تندرست‌
بدین نیز همه داستانم که زال‌
                                            ز گیتی چو رودابه جوید همال‌

3 -سومین دسته از زنان در نامه نامور شهریار، جویندگان تاج و تخت پادشاهی و رایزنان برجسته پادشاهند. نمونه این زنان، همای و آزرم دخت هستند که دیهیم شاهی بر سر نهادند و شیرین و گردویه که در رخدادهای سرزمین ایران و تصمیم‌گیری‌های پادشاه نقش بسزایی داشتند. شاهنامه درباره پادشاهی همای می‌گوید:

همای آمد و تاج بر سر نهاد

یکی رای و آیین دیگر نهاد

سپه را همه سر به سر بار داد

در گنج بگشاد و دینار داد

به رای به داد از پدر درگذشت‌

همه گیتی از دادش آباد گشت‌

نامه شاهوار، پادشاهی آزرم دخت را نیز بیان کرده است. با نگاهی به پادشاهی همای که پس از بهمن بود و پادشاهی آزرم‌دخت که پس از حکمرانی شیرویه فرزند خسرو پرویز و جانشینانش بود و نیز پادشاهی پوران و... چنین درمی‌یابیم که زنان فرمانروا نیز همچون مردان اگر از راه یزدان بازنگردند، فره ایزدی از آنها نمی‌گسلد و نام نیک از خود به یادگار خواهند گذارد.

4 -چهارمین دسته از زنان شاهنامه، زنانی بدمنش و نیرنگ‌بازند که دچار عشق ناپاک شده و به ارزشهای ورجاوند زناشویی پشت پا می‌زنند نمونه این زنان سودابه همسر کاووس است که چون سیاووش پاک نهاد از پاسخ به عشق اهریمنی او سرباز می‌زند، همچو زلیخا در برابر یوسف، دست به نیرنگ می‌برد و سیاووش را اسیر آزمایش ایزدی می‌کند، امّا این پاکمرد اهورایی سربلند از آتش برون می‌آید.

 

برون آمد از آتش آزاد مرد                      لبش پر زخنده رخش همچو ورد

چو بخشایش پاک یزدان بود                          دم آتش و باد یکسان بود

سودابه باز هم از فریب دست نمی‌کشد و دوباره بر آن می‌شود تا کاووس را نسبت به فرزند بدگمان سازد و سرانجام با دسیسه‌ای اهریمنی سیاووش را به جنگ با تورانیان می‌فرستد. آزادمرد پاک نهاد سرانجام در توران زمین کشته می‌شود و رستم به کین وخونخواهی او، این زن پاک را به خنجر به دونیم می‌کند.

تهمتن برفت از بر تخت اوی 

                          
سوی کاخ سودابه بنهاد روی

زپرده به گیسویش بیرون کشید

                                 
زتخت بزرگیش در خون کشید

به خنجر به دو نیم کردش به راه

                                           
نجنبیدبرتخت کاووس شاه

 
- 5 -دسته‌ای دیگر از زنان شاهنامه، شهسوار زادگانی زیباروی هستند که دچار عشقی پاک می‌گردند و در راه رسیدن به معشوق خود هرخطری رابه جان می‌خرند. آنها در اندیشه استوار و در رفتار و کردار پایدارند. نمونه این زنان که از پیوندهای شاهانه و دلپذیر سرباز می‌زنند و دل به مردانی که در جایگاه طبقاتی آن روز فروتر از خود می‌باشند می‌نهند، رودابه فرزند سهراب کابلی است.

 

 که من عاشقم همچو بحر دمان

                               ازو برشده موج تا آسمان

نه قیصر بخواهم نه فغفور چین
                                    نه از تاجداران ایران زمین

پر از مهر زال است روشن دلم
                                به خواب اندر اندیشه زو نگسلم ‌

بر او مهربانم نه بر روی و موی
                             به سوی هنر گشتمش مهر جوی

رودابه نمونه‌ای از مهین زنانی است که همه ویژگی‌های یک زن برتر را داراست. او هم پاک‌نژاد و زیباروست، هم زاینده و پرورنده فرزندانی پرتوان و فرخنده و هم خوش‌رفتار و خوش گفتار است که با کردار نیکویش، زال، طولانی‌ترین عمر را در میان سپهسالاران پیدا می‌کند و سرآمد پهلوانان آن روزگار می‌گردد. ‌این ویژگی را شیرین همسر خسرو پرویز نیز در خود می‌بیند و بدان اشاره می‌کند:

به سه چیز باشد زنان را بهی

                                           که باشند زیبای تحت مهی

یکی آنکه با فّر و باخواسته است

                                 که نکویش بدوخانه آراسته است

دگر آنکه فرخ پسر زاید او

                                          ز شوی خجسته بیفزاید او

مهین زنان جهان آن بود

                                    کزوشوی همواره خندان بود

شیرین، افزون براین، خود را دارای هنری می‌بیند که به دارندگی آن می‌بالد و آن پوشیدگی موی است.

مرا از هنر موی بد در نهان 

                                که آن را ندیدی کس اندر جهان

نه کس موی من پیش از این دیده بود

                                  نه از مهتران نیز بشنیده بود