این روزها با هر که سخن میگویم از ندیدن یاری اندر کسان و به به پایان رسیدن دو ستی ها  می نیوشم .همه دوستان میگویند شاه ترکان از گذر روزگار بر ما بی خبر  است .چشم انتظار رستمی هستند که سوار بر شبدیز شیر پیکرش آمده و ما را ز بد اهلی روزگار برهاند و میگویند ای کاش قلم آفریننده جهان روزی مارا که همانا دادگستری در جهان است به ما برساند .و این چکامه حافظ را مخوانند که :

یاری اندرکس نمی بینم یاران را چه شد      
 دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
لعلی از کان مروت بر نیامد سالها ست       
  تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
   
نیک می دانیم که این آرزو به واقعیت نخواهد پیوست مگر آنکه گوی توفیق کرامت را بدست گرفته و به ستیز با اهریمن بدخواه گوشه گیری پرداخته  و دست براتش گذاردن و برق را در خرمن مردم تماشا کردن  را رها کنیم . چرا که جز این مایه خنده زیرکان است و براستی که احوال ما چنین شده است :
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت   
   صعب روزی بوااعجب کاری پریشان عالمی
ادمی از عالم خاکی نمی آید بدست               
  عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی 
نیک میدانیم که این سرزمین زادگاه شیرمردانی چون کوروش ذوالقرنین ،ارتاخه،آریو برزن،اردشیر بابکان ، سورنا،مزدک ،مانی،ابو مسلم خراسانی ،و... بوده است . نیک می دانیم که این سرزمین پرورشگاه دلیر مردانی بوده است که در جنگها و پیکارها با دشمنان از گذشته های دور تا به دوران کنونی تا نفس در بدن داشته اند دلیرانه جنگیده اند و از خونهایشان چه آلاله ها رسته است . امروز ما پاسخگوی تلاشهای نیاکانمان برای پاسداری از ایران ویج هستیم و تا جان در بدن داریم بایست در پاسبانی از فرهنگ و تمدن ایران بکوشیم .از امروز باید بیا غازیم که فردا دیر است  به فرموده فردوسی :
از امروز کاری به فردا ممان                          
                         که داند که فردا چه آید زمان
نخستین گام  در این راه  خود را شناختن است .اینکه بدانیم از کجا آمدهایم و در کجا هستیم و به کجا میرویم .در گام نخست از همین راه باید زبان خود را بشناسیم .که با همزبانی به همدلی میرسیم اگر بخواهیم و باید بخواهیم .از اینرو پس از شناخت زبانمان باید به  پاسبانی از زبان پارسی  از گزند یورشهای بیگانگه پرستان غربزده و عربزده بپردازیم  .باید تا آنجا که میتوانیم از به کارگیری گفتار  و نوشتار انیرانیان بپرهیزیم . شاید بهترین راه آموزش آن،خواندن کتاب پرمایه اهورایی چکامه سرای بزرگ میهن فردوسی پاک زاد که همه سرایندگان ایران زمین بر روانش درود می فرستند باشد.همو که یکی از بزرگان ادب فارسی در ستایش او گفته :
آفرین بر روان فردوسی                                   آن همایون نهاد فرخنده
او نه استاد بود و ما شاگرد                              او خدا بود و ما بنده
بسیاری می پندارند دوستداری فرهنگ ایرانی  و تلاش برای گستراندن آین اندیشه با آرمانهای دین فرستاده پاک خدا محمد  که درود خدا بر او باد در  ستیز است در حالیکه ندانند که همو  دوستداری میهن را از نشانه های ایمان دانسته است .و فردوسی بزرگ نیز با آن همه حس ملی گراییش دوستی خود با او و خاندانش را پنهان نکرده است  و حتی در پاسخ به یاوه گویان بدسگالی که آفرینش شاهنامه را که بیش از بیست سال پیش از بر تخت نشستن محمود انیرانی بر تخت شاهی ایران سروده می فرماید  :
که فردوسی طوسی پاک جفت                     نه این نامه بر نام محمود گفت
به نام نبی و وصی گفته ام                            گهرهای معنی بسی سفته ام
و در جای دیگر میفرماید :
یکی پهن کشتی بسان عروس                            بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی                                     همان اهل بیت نبی و وصی
اگر چشم داری به دیگر سرای                              به نزد علی و نبی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است                       چنین است و این راه و دین منست