شناختن زبانی که چکامه ها بخش سترگی از آن می باشند و بر چکاد آن استوار و برقرار بوده اند بر همه ایرانیان میهن دوست بایسته و شایسته است . زبانی که بیانگر و بازگو کننده گوشه های گوناگون از زندگی مردم یکتا پرست ماست .از اینرو گام پسین شناخت تاریخ این بوم و بر کهن باستانی است .


گوش کن تاریخ را پاینده شو

و ز نفسهای رمیده زنده شو


رشته ایام را آور به دست

ور نه گردی روز کور و شب پرست


تاریخ خوانی به ما نیروی خودباوری داده و مارا در برابر یورشهای فرهنگی بازماندگان وحشیان (یونانیان و رومی ها ) نگهبان است .زیرا که به ما می آموزد که هان ای ایرانی پد رانت در سرزمینی میزیستند که حکمران آن کوروش بزرگ بود که در کتاب اسمانی آخرین پیامبر ذوالقرنین و در کتاب موسی پیامبر پدر ملت یهود نامیده شده است .همو که نخستین اعلامیه حقوق بشر جهان در 538 پیش از میلاد مسیح را فرمان داد. پس خود را باور کن .به چبود (هویت ملی )خود بناز .چکامه زیر بازگو کننده رفتار و منش انسانی آن ابر مرد اهورایی است :

کوروش است شاه بزرگ بخردان

سرور و سالار شاهان جهان
شهره با نام دو قرن اندر کتاب

نام او اندر میانه شهد ناب

چون به بابل آمد آن شاه بزرگ

بر سریر پادشاهی او سترگ

کاخ بخت النصر را ویران نکرد
 مردمان را کشته و بیجان نکرد
یک صدا آمد ز بابل این ندا
کوروش آمد آن رسول کبریا
ارمیا و اشعیا از قوم سام
 در کتاب خود ستودند او تمام
شهره شد نامش به عنوان پدر
 از کران تا بیکران شد نامور
لوح قانونی که آورده به پیش
معجزه آورده اندر عصر خویش
برده داری را نمو دش او فنا
راه و رسم زندگی دادش بنا
بردباری در نژاد و دین و کیش
همدلی همچو دو یار و قوم وخویش
با پیامش او برابر کرده بود
مردمان را یار و یاور کرده بود
قبله گاه او همیشه روبرو
هر دمی یادش کنیم و جستجو


شناخت  بزرگان ایران زمین همان گونه که گفته شد راهی دیگر در این پیمایش  بزرگ است .اینکه بدانیم گفتار ،کردار و پندارشان چه بوده است .باید بدانیم که ما ایرانیان نخستین مردمی بوده ا یم که با نیروی خرد و اندیشه به کامیابی های بزرگی دست یافته ایم .یافتن آتش ،آهن ، ساختن پلهای بزرگ ،به کارگیری ابزارهای کارامد در نبردها و...برای نمونه در زمان هوشنگ پادشاه کیانی توانستیم آتش را بیابیم و جشن سده به پاسداشت آن تا کنون برگذار میشود .
ز هوشنگ بماند این سده یادگار   
                                 پس او چنان کرد هر شهریار
ما نخستین مردم دادخواه جهان بوده ایم که در برابر  ضحاک ماردوش بر خواستیم و سر فکنده نگونی را که زمانی دراز به ما آموخته بودند به کنار گذاشتیم و چون و چرا توانستیم در کار آن بیدادگر بیاوریم .همو  که دستش به خون پدرش آلوده بود.
فرومایه ضحاک بیدادگر             
                              بدین چاره بگرفت جای پدر
به خون پدر گشت همداستان          
                       زدانا شنیدم من این داستان
که فرزند بد گر بود نره شیر                                 
    به خون پدر نگردد دلیر
مگر در نهانی سخن دیگر است         
                          پژوهنده را راز با مادر است
 ما ایرانیان از پشت همان کاوه آهنگریم که در درگاه ضحاک دلیرانه زبان به سخن گشود و با درفش کاویانیش سپاهی از همان شیرمردان و گیوانی رهانیده از مرگ  با یاری ارمایل و کرمایل ا(خوراکگران آن فرومایه بیدادگر ) ،هستیم که با رهبری فریدون فرخ بر دستگاه آن تازی بدسگال شوریدند . و چه نیک در دوره های گوناگون تاریخمان گردش خون فریدونی را در رگهایمان سهیده ایم .چراکه میدانستیم و باید بدانیم که آنان فرشته خو بوده اند اما فرشته نه :
فریدون فرخ فرشته نبود           
                             زمشک و زعنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت او نیکویی        
                        تو هم داد میکن فریدون تویی
شماری می پندارند که آنچه فردوسی بزرگ در شاهنامه آوردهاست افسانه است.اما ای کاش که با زبان آن ابرمرد اهورایی بیشتر آشنا بودند و در میافتند که خداوند زبان و چکامه سخن که هر زمان باید بر روانش آفرین فرستاد خود می فرماید :
تو این را دروغ و فسانه ندان    
                           به یکسان روش مر زمانه ندان
ازو هر چه اندر خورد با خرد          
                      دگر بر ره رمز معنی برد
با پروایش به سخن دیگر فرزانه طوس در می یابیم که همه آنچه در شاهنامه او پرورده شدهان آیینه چهرهای زمانه اویند .مگر نه این است که هنرمند و چکامه سرایان آفریده های خود را با بهره گیری از پیرامون خود میسا زند .فرزانه طوس با زبانی رمز آلود در همه جای شاهنامه از دیوان سخن گفته و سپس می فرماید :
تو مر دیو را مردم بد شناس             
                      کسی کو ندارد به یزدان شناس