«بحر بی ساحل»

مرد حق، مرد ادب، مرد وفا

مرد چون آیینه از صدق و صفا

بحر بی ساحل ز ایمان و گذشت

عاشق و معشوق و پاکیزه ردا

بی نیاز از زرق و برق این جهان

 مست از میخانه قالوا بلی

 در شجاعت شیر ربانی بد او

 پور بر حق علی مرتضا

جنت از رویش نمایان، اهل دل

 کشتی نوح بد او اندر بلا

در خرابات مغان پیر دلیل

 صدر دین بود و مس از او شد طلا

 نقش دستش شاهد و دیگر شهید

نا خدای استقامت، خوش نوا

چون حسن بوسیده دست باذلش

 داده صدر الدین به دست او

لوا چکامه سرا: حسن اسماعیلی هفتم آذرماه نود و چهار.