چه خوش گفت فردوسی پاکزاد

                                           که رحمت بر آن تربت پاک باد

بی‌گمان، فردوسی طوسی، پروردگار زبان و ادب پارسی، درخشانترین ستاره جهان ادب است که خورشید درخشان وجودش، هر برهه از زمان، بر دلهای شیفتگان تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم و دوستداران خرد و اندیشه ناب ایرانی می‌‌تابد و پرتو می‌‌افکند. این اهورایی تبار فرزانه که در سده‌ چهارم از کوچ پیامبر بزرگ حضرت محمد(ص) که درود خدا بر او باد، جهان ادب را از پرتو وجودش درخشان نمود، با به کارگیری نیروی خرد و اندیشه‌اش به آفرینش این یادگار همیشه جاویدان فرهنگ ایرانی پرداخت و جهانیان را از چشمه پربار اندیشه‌اش سیراب کرد.‌شاهنامه فردوسی، جُنگی از باورها، اندیشه‌ها، آداب و رسوم، جهان‌بینی و شیوه زندگی مردان و زنانی است که در کوچه پس کوچه‌های تاریخ، زیستند و سرانجام سپهر بلند روزگار، گل وجودشان را برچید و در بوستان خاطره‌ها، به نمایش گذارد و در برابر، بالینی از خشت و بستری از خاک به آنها ارزانی داد. این یادگار سترگ ادبی، تنها دربرگیرنده‌ جنگ‌ها و نبردها و به نمایش گذاردن لشگر‌کشی‌های سپاهیان ایران و توران و نیروی پیل‌افکن تهمتن و زال و سام و نریمان نیست. شاهنامه فردوسی افزون بر جنبه حماسی‌اش، از خردورزی و اندیشه، شیفتگی و عشق و دوست داشتن یکدیگر، سیاست و حکمرانی، میهن دوستی و پاسداری از میهن، سخن می‌‌گوید. نامه شاهوار، با وجودیکه در آغاز، کهن فسانه‌ای بدور از طبایع بود، با تلاش فردوسی، چنان جایگاهی در ادبیات جهان می‌‌یابد که هیچ اثری بدان دست نیافته و نمی‌یابد. در این نوشتار، از زبان سراینده این حماسه سترگ، داستان آفرینش شاهنامه را به نگارش درآورده‌ایم و با دست یازی به چکامه‌های او، به کاوش برخی از اندیشه‌های او، می‌‌پردازیم.‌

الف) زمان سرایش شاهنامه:‌

زمان سروده شدن جاوید یادگار اهورایی‌تبار فرزانه، برپایه چکامه‌گویای سراینده آن، روشن می‌‌شود:‌

ز هجرت شده پنج هشتاد بار       

 که گفتم من این نامه شاهوار

از این‌رو پایان سرایش نامه شاهوار پروردگار سخن پارسی به چهارصدمین سال پس از هجرت پیامبر(ص) برمی‌گردد. در این زمان بودکه فرزندی شایسته از اندیشه مردی نیک سگال به جهان ادب ارزانی شد که امروزه بیش از یکهزار سال از زایش آن می‌‌گذرد. دوران جنینی فرزند اندیشه فردوسی سی و پنج سال به درازا کشید و سرانجام در هشتادمین بهار از زندگانی ابرمرد حماسه‌سرا بود که مهر پایان بالندگی برسینه‌اش هویدا گشت. فرزانه طوس، به امید دست یافتن به گنج ارزشمند مانایی فرهنگ ناب ایرانی دست به آفرینش این حماسه بزرگ زد. دیگر امید او در یافتن ارزش پدید آوردن نامه شاهوار بود، امّا عادت دیرینه فلک برآن بود که با آزادگان هماره به کین باشد و از این‌رو کین فلک دامن او را هم گرفت و در زمانه خویش مورد بی‌مهری مردمان قدرنشناس قرار گرفت و چنان با او رفتار شد که ازپی نگهبانی جانش به آوارگی در کوه و در و دشت روی آورد.‌

کنون عمر نزدیک هشتاد شد        

                             امیدم به یکباره بر باد شد

سی و پنج سال از سرای سپنج‌

                               بسی رنج بردم به امید گنج