ب) انگیزه سرودن نامه نامور شهریار:‌

بسیاری از ناآگاهان به انگیزه‌ راستین فردوسی در سرودن شاهنامه چنین می‌‌پندارند که این گنج گرانقدر ناب از برای کوچک‌تباری بی‌نشان به نام محمود غزنوی سروده شده است؛ درحالی که محمود غزنوی به تاریخ 388 ه . ق به تخت پادشاهی تکیه زد و در این زمان، فردوسی طوسی بیست و سومین سال از زایش فرزند اندیشه خویش را جشن می‌‌گرفت. به سخن دیگر، با پروایش به هنگام انجام رسیدن شاهنامه، که سال چهارصد ه . ق بود، در می‌‌یابیم که سی و پنج سال پیش از این زمان، آفرینش شاهنامه آغاز گشته بود و آن سال 365 ه . ق است. همچنین چکامه دلنشین و گویای خداوند شعر، خود گویای آن است که شاهنامه به نام شاه مردان علی و ابرمرد مردان جهان (پیامبر بزرگوارمان) سروده شده است.‌

که فردوسی طوسی پاک جفت‌
 نه این نامه بر نام محمود گفت‌

به نام نبی و وصی گفته‌ام‌
 گهرهای معنی بسی سفته‌ام‌

ابرمرد هوراسگان که در سر هوای به نظم درآوردن نامه شاهوار را می‌‌پروراند و در اندیشه گستراندن نیکو سخن‌های نامه نامور شهریار بود، پس از یاری گرفتن از یزدان پاک و هم‌اندیشی با مهربان دوستانی که با او به یک پوست بودند، برآن شد تا با سرایش آن نزد مهان آبرو جوید و به گفتار پیغمبران که نیکو سخن را به اندر جهان می‌‌دانند، راه جوید و از بی‌وفایی گنج و خریدار نبودن رنج بیمی به دل راه ندهد و بی‌هیچ انگیزه مادی، به آنچه درسر می‌‌پروراند، جامه عمل بپوشاند.‌

که این نامه را دست پیش آورم‌
                               ز دفتر به گفتار خویش آورم‌
 بپرسیدم از هر کسی بیشمار‌ 
                              بترسیدم از گردش روزگار

گر خود درنگم نباشد بسی‌

                         بباید سپردن به دیگر کسی‌

 و دیگر که گنجم وفادار نیست‌
                        همی رنج را کس خریدار نیست‌

 برین‌گونه یکچند بگذاشتم‌
                                             

                        سخن را نهفته همی داشتم‌

 سراسر زمانه پر از جنگ بود
                     به جویندگان برجهان تنگ بود

 ز نیکو سخن به چه اندر جهان‌
                           به نزد سخن سنج فرخ مهان‌

اگر نامدی این سخن از خدای‌   
                          نبی کی بدی نزد ما رهنمای‌

بنابراین کیست که بتواند باور کند این گنج پربهاء به دستور فردی سروده شود که در تبارش بزرگی نیست و تاب نیوشیدن نام دین سالاران پاک پندار و دلاورمردان ایرانی تبار را که قهرمانانه در راه نگهبانی از میهن خویش از هیچ کوششی فروگذار نیستند، ندارد و چون خود از تبار تورانیان است برمنش والای ایرانیان رشک می‌‌برد و به جای آنکه از پندها و اندرزهای فرزانه طوسی در نیمکردی و ‌پاسداشت بزرگان بهره برده و از کردار و گفتار و پندار حکمرانان برسگال بیاموزد که در این سپنجی‌سرای، خبر نام نیک ‌که در گرو پندار و گفتار و کردار نیک است بر جای نمی‌ماند، خود نیز همانند کاووس‌ها و جمشید‌ها و ضحاک‌ها، به کژی و نابخردی می‌گراید و فره ایزدی را ز خود می‌رهاند و نام خویش را در تماشاگه تاریخ در جایگاه پلیدان روزگار قرار می‌دهد ورنه ارزش کار شایان پروایش او را با مهرورزی و خردمندی پاسخ می‌داد و این چنین لب خسروان را به نفرین بر خود نمی‌گشود و روی گیتی را پر از کین خویش نمی‌نمود.‌

 اگر شاه را شاه بودی پدر
  به سر بر نهادی مرا تاج زر

  اگر مادر شاه بانو بدی‌
   مرا سیم و زر تا به زانو بدی‌

چو اندر تبارش بزرگی نبود
  نیارست نام بزرگان شنود

از این فراتر آنکه خداوند چکامه و سخن که راه‌جویی از گفتار پیامبر(ص) را پیشه خود قرار داده، دل از تیرگی‌ها بدین آب شسته بود و از خشم محمود غزنوی که بغض علی را در دل داشت نهراسیده، به روشنی، رژف‌باور خویش را به آیین علی(ع) در دیباچه شاهنامه بیان کرده است، چگونه ممکن بود که نامه شاهوار را با چشمداشت بهره مادی از محمود بسراید، در حالی که اگر به انگیزه بهره مادی چنین می‌کرد، همچون دیگر سرسپردگان دربار در جهت اندیشه‌ها و خواست‌های پادشاه گام برمی‌داشت و از سرودن آنچه که با اندیشه محمود ناسازگار بود خودداری می‌کرد.

منم بنده اهل بیت نبی‌
 ستاینده خاک پاک وصی‌

  حکیم این جهان را چو دریا نهاد
 برانگیخته موج ازو تند باد

  چو هفتاد کشتی برو ساخته‌
همه بادبانها، برافراخته‌

  یکی پهن کشتی به سان عروس‌
 بیاراسته همچون چشم خروس‌

  محمد بدو اندرون با علی‌
  همان اهل بیت نبی و ولی‌

خردمند کز دور دریا بدید
 کرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن‌
 کسی از غرقه بیرون نخواهد شدن‌

 به دل گفت اگر با نبی و وصی‌
  شوم غرقه دارم دو یار وفی‌

اگر چشم داری به دیگر سرای‌
  به نزد نبی و وصی گیر جای‌

   گرت زین برآید گناه من است‌

  چنین است و این دین و راه من است‌