ج) بن‌مایه‌ها نامه نامور شهریار و زبان آن:

نامه شاهوار فردوسی بر بنیاد شاهنامه عبدالرزاق پسر منصور بود که فردوسی این فسانه کهن منثور را به چهارچوب چکامه درآورد. این جاوید یادگار سترگ که دربرگیرنده فرهنگ ناب ایرانی بود، در آغاز در دست هر موبدی پراکنده بود که با تلاش دهگان نژادی فرزانه به نام عبدالرزاق بن منصور گردآوری شد و با کوشش شبانه‌روزی فرزانه طوس به شیوه کنونی درآمد. پیش از او جوانی گشاده زبان به نام دقیقی با طبعی روان، بخشی از نامه نامور را به زبان شعر درآورد اما دیری نپایید که تندباد مرگ میوه عمرش را از درخت پربار وجودش برکند و چراغ زندگانی‌اش را خاموش ساخت.‌

یکی نامه بود ازگه باستان‌
 فراوان بدو اندرون داستان‌

پراکنده در دست هر موبدی‌
 ازو بهره‌ای برده هر بخردی‌


یکی پهلوان بود دهگان نژاد
 دلیر و بزرگ و خردمند و راد


پژوهنده روزگار نخست‌
 گذشته سخنها همه باز جست‌


ز هر گوشه‌ای موبدی سالخورد
 بیاورد و این نامه را گرد کرد

زبان سرایش این سرو سایه فکن که دربرگیرنده درختان دانش و دین است و بر پایه پاسداشت چشم و گوش و زبان که نیک و بد بی‌گمانی از آنها برمی‌خیزد، بنیان نهاده شده است، زبان رمز است. رمزگشای گنج‌های نهان شاهنامه، ژرف‌اندیشی و خردورزی است که رهنمای و رهگشاست و چون چشم جان است که بی‌آن، جهان شادان پسری نخواهد شد. از این‌رو، داستانهای شاهنامه، دروغ و فسانه نیست و آنانکه آفریده اندیشه فردوسی‌اند، نمونه‌ای از انسانهایی هستند که می‌توان با چشم جان، آنها را در گوشه و کنار خویش ببینیم و بیابیم. بنابراین، چنانچه گفته شد، با اندکی خردورزی می‌توان به گوهرهای نهان گنج بی‌کران‌ معنا که فرزانه طوس سفته است، دست یافت و آنها را سرلوحه زندگی خویش قرار داد. او خود در دیباچه شاهنامه و در گفتار فراهم آوردن آن می‌فرماید:‌

تو این را دروغ و فسانه مدان‌
   به رنگ فسون و بهانه مدان‌
از او هرچه اندر خورد با خرد
   دگر برره رمز معنا برد

نمونه‌ای از رمزگونه‌ها در شاهنامه، دیوها هستند که رمزگشای آن، این چکامه فردوسی است که می‌گوید:

تو مر دیو را مردم بدشناس‌
    کسی کو ندارد ز یزدان شناس‌

نمونه‌ای دیگر از رمزهای به کار رفته در شاهنامه، داستان ضحاک مار به دوش است که دربرگیرنده بسیاری از نمادهای قدرت و ستمگری است که در اندیشه‌های سیاسی فردوسی بدان پرداخته می‌شود.